![]() |
![]() |
|
| خوش بود گر محک تجربه آید به میان |
|
عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم همان يك لحظة اول .. كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بيوجدان ، جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم يكي عريان و لرزان ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را واژگون مستانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده پاره پاره در كف زاهد نمايان سجدة صد نامه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي مجنون صحراگرد بيسامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو آواره و ديوانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي تا كه ميديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه بيصبرانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم ، كه ميديدم مشوش عارف و عامي ز برق فتنة اين علم عالمسوز مردمكش ، به جز انديشة عشق و وفا ، معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه ميكردم. عجب صبري خدا دارد ! چرا من جاي او باشم ؟! همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! |
|
+ سفید شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:39 توسط سام بند |
|
|
دیروز با دکتر به یاده دوره لیسانس رفتیم نشستیم سر کلاس منابع انسانی یکی از اساتید؛ اولش خیلی خوب بود و این صندلی ها هم باز داشت شیطنت دوره دانشجویی رو به یادم می آورد. اما آخرش بد تموم شد. قرار بود دیگه بهش فکر نکنم ولی به یادم افتاد، آنچه که نباید می افتاد. دکتر گفت که دیگه بهش فکر نکنم. منم فکر نمی کنم. اصلا یادمم نمی آد که من متهم بودم به خاطر عقیدم. عجب صبری خدا دارد!؟ |
|
+ سفید شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:34 توسط سام بند |
|
|
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده بر هم نه که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خراماتم بحمداللّه نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
برندی شهره شهر شد حافظ میان همدمان لیکن چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم |
|
+ سفید شده در
چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 18:14 توسط سام بند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
اگر نمی توانی سفید باشی، سیاه هم نباش!
خاکستری هم رنگ خداست! |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1388 |
| پیوندها |
|
بدون سانسور |
|
RSS
|